أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
22
قانون ( فارسى )
است . تناول داروى اسهالى وقتى بسيار مورد نياز است كه تشخيصدهى مادهء سبب بيمارى از معده و از رودههاى بالائى سرچشمه گرفته است و در عين حال تشخيصدهى كه معده ناتوان است و اخلاط زياد در آن جمع شده و پرى خارج از حالت طبيعى در بالائيهاى ناف است و در آنجا احساس سنگينى مىشود اگر اينها همه جمعند و همه را تشخيص دادهاى ، بيمار داروى مسهل بخورد . اگر بعد از ابتلاى روده به پوستاندازى ، قولنج رخ داده است باز خوردن داروى مسهل لازم است ؛ زيرا اين حالت قولنج همان حالت است كه از معده و رودههاى بالائى منشأ دارد ، در رودههاى بالائى يا در بالائيهاى روده ، مادهء بيمارى جا خوش كرده و مقيم مانده است و دمادم و پياپى مادهء روده آزار را به سوى رودهء آسيب ديده مىفرستد و تا نو رسيدهاى آمد ، درد قولنج باز مىگردد ؛ كه در اين حالت نياز مبرم به پاكسازى هست و پاكسازى بايد از بالائيها صورت گيرد و داروى مسهل تناولى باشد . اگر در اين حالت داروى مسهل به بيمار دادى و خورد يا مادهء خرابكار بالائى را بيرون مىراند و بيمار آسوده مىشود يا اقلا آن را به پايين مىلغزاند و در يك جاى جمع مىكند و آنگاه از يك حقنه يا چند حقنه - كمتر از آنكه لازم بود - كارش يكسره مىشود . اگر حالت بيمار طورى بود كه داروى اسهالى خوردن برايش مصلحت نبود و بيمار نتوانست آن را بپذيرد ، به عقيدهء من نبايد داروى مسهل را به وى تحميل كنى كه بخورد فقط به حقنه كردنش اكتفا كن ! زيرا در اكثر حالات بيمارى قولنج ، سبب قولنج ( خلط غليظ كمين كرده ) از بيرون آمدن ابا مىكند و در پاكسازيها كاملا بيرون نمىآيد و چيزهايى از آن مىماند و اگر بيمار داروى تناولى را از بالا استعمال كند نه تنها معده و رودهها را اسهال مىدهد ، بلكه از جاهاى ديگر نيز موادى بيرون مىآيد كه نيازى به پاكسازى آنها نيست و در نتيجه بدون شك ناتوان شدن بيمار را به دنبال دارد . حال اگر بيمار داروى اسهال را تناول كرد و بعد از تناول داروى اسهالى و اسهالى كه از اثر آن رخ داده است ، باز نياز به حقنه كردن بيمار بود كه معدهاش را كاملا پاكسازى كنى و اين عمل مستوجب استعمال چندين بار حقنه بود ، به يقين كه بيمار بسيار ناتوان مىشود و از نا مىافتد . پس بهتر آن است كه تا امكان دارد به وسيلهء حقنه كار را فيصله دهى يا چيزى از قبيل حقنه ( شياف و برداشتنىها ) را به كار ببر ! زيرا حقنه و امثال آن اگر خلطى را در روده يافت بيرون مىآورد و چيز ديگرى را از جاى غير روده جذب نمىكند و از بقيهء اندامان بدن پاكسازى و اسهالى زياد رخ نمىدهد . و اگر حقنه را بارها و بارها تكرار كنى و كمين گرفتن و لجاجت كردن خلط مايهء بيمارى تكرار كردن حقنه را تقاضا كند ، چندان خطر در بر ندارد كه اسهال به وسيلهء داروى مسهل تناولى صورت گيرد و از كليه بدن مواد را اسهال دهد . اگر بيمار را حقنه كردى و از اثر حقنه چيزى از خلط مايهء بيمارى قولنج پيدا نشد و بيرون نيامد و مادهء بيمارى هنوز خام و نارسيده ماند ، انتظار بكش ، از حقنه كردن دست بردار و بويژه حقنهء تندمايه را استعمال مكن ! هرگاه مادهء خلط سبب بيمارى پخته شد و هنگام بيرون راندنش رسيد ، آنگاه به حقنه كردن بپرداز ! در هر حال براى نجات از خلط مايهء قولنج حقنهء تندمايه خوب نيست ؛ زيرا ممكن است اثر بد بر قلب و مغز بگذارد . بارها روى داده كه حقنه كارى با اسهال نكرده امّا